بوسه ای که هرگز فراموش نشد - نشر علی

کد شناسه :228353
بوسه ای که هرگز فراموش نشد - نشر علی

کتاب بوسه ای که هرگز فراموش نشد - نشر علی  

 

دستپاچه توی کیفم دنبال کلید می‌گشتم، دستی از پشت سر گوشه‌ی مانتو‌یم را گرفت و به سمت خود برگرداند.
نگاهم در نگاهش گره خورد.
چشم‌هایی که روزهای متوالی برایش اشک ریخته بودم و نگاهی که ثانیه‌ها و ساعت‌ها منتظر برگشتنش بود.
او که اوایل دوران شبابم عمیق، عاشقم کرده بود.
همان اویی که نوش داروی بعد از مرگ سهراب شده بود .
کاوه…
مانتویم را کشید به سمت خودش رو به رویم ایستاد و سرش را نزدیک کرد. لبانم قدرت حرف زدن نداشت، چانه‌ام می‌لرزید.
اشک روی گونه‌هایم سر می‌خورد بازوانم لای هر دو دستش حبس بود. با لحن تندی گفت:
- کجا؟ از من فرار می‌کنی؟ وایستا می‌خوام باهات حرف بزنم، منو نمی‌شناسی؟
فشاری به سینه‌اش دادم و خودم را عقب کشیدم تا دستانش بازوانم را ول کند… 

 

 

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر